روان درمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت چیست ؟

برخلاف بیشتر روشهای رایج روان کاوی که درازمدت بوده و سازمان نیافته هستند ؛این شیوه روان درمانی که توسط دکتر حبیب دوانلو ، طراحی شده روشی کوتاه مدت، سازمان یافته و بسیار اثر بخش است . هدف این روش که توسط بسیاری از روان درمانگران و روان پزشکان بکار می رود؛ دسترسی به احساسات ناهشیار است که در طولانی مدت توسط مراجع سرکوب شده است .شناخت و احترام به احساس(feel) اساس این روش است.

کشف ، شناخت و تجربه احساس افراد در نهایت منجر به رهایی ایشان  از درد و رنجی می شود که با آن دست به گریبان هستند.تاکید بر پویایی(Dynamic) بر نقش فعال فرد درمانجو (مراجع) در امر درمان اشاره دارد و همین امر نقش اساسی در تسریع امر رمز گشایی ناهشیار می گردد.در باور این روش ، آسیب های روانی یا مشکلات بین فردی ، ریشه در تجربیات و حوادث دوران کودکی افراد دارد .

ISTDP معتقد است که همه انسانها در فرایند تحول و رشد اولیه نیازهایی بنیادین دارند که همواره آسیب میبیند والبته این آسیب به دلبستگی ،گریز ناپذیر است .

دکتر دانلو  معتقد است فرایند تربیت از  سوی مراقبین کودک در سالهای اول زندگی(پدر,مادر،خواهر برادر و… ) می تواند منجر به این آسیب ها با درجات مختلف گردد.نقش درمانگرکمک به فرد درمانجو (مراجع) در آگاه شدن از احساساتش ، مدیریت اضطرابش و پرداختن به تمام مکانیسم های دفاعی وی می باشد.

به طور خلاصه چهارچوب اساسی این روش شامل موارد زیر است :

۱- انجام مصاحبه ، ارزیابی و انتخاب مراجع مناسب
۲- ارزیابی روانی مراجع
۳- برقراری پیمان درمانی بین مراجع و درمانگر
۴- شناسایی “سازو کارهای دفاع روانی” مراجع ،با هدف  غلبه بر الگوهای دفاعی ناسازگارانه و توسعه  الگوهای سازگارانه در روابط مراجع با دیگران
۵- کمک به تجربه و بیان احساسات مراجع
۶- انجام ارزیابی نهایی پس از پایان درمان

در فرایند فعال مراحل ISTDP ،هرمرحله با مدا خله ای خاص از سوی درمانگر و پاسخی ویژه از سوی مراجع همراه است که  شامل موارد زیر می شود:

۱- پرسش در خصوص مشکلات مراجع
۲- فشار به مراجع و فعال کردن سازو کارهای دفاع روانی
۳- چالش با سازو کارهای دفاع روانی
۴- مقاومت انتقالی
۵- دستیابی مستقیم به ناهشیار
۶- تحلیل انتقال
۷- کاوش فعال در ناهشیار مراجع
اجرای صحیح و موفق این توالی فعال (پویشی) در نهایت منجر به  باز گشایی ناهشیار مراجع می شود.

از ویژگیهای دیگر  روش می توان به تعیین محدودیت زمانی برای درمان(معمولا ۱۲ تا ۴۰ جلسه)   اشاره کرد .

سردرگمی‌های موجود در خصوص روان‌درمانی پویشی کوتاه‌مدت

در خصوص “کوتاه‌مدت” بودن روان‌درمانی پویشی کوتاه‌مدت سردرگمی‌های بسیاری وجود دارد. این اصطلاح بیشتر به این دلیل شکل گرفت که از زمان پس از جنگ جهانی دوم تا دهه‌ی ۱۶۰۶ روان تحلیل گری و درمان بلندمدت و باز استاندارد ارزشمند درمان به شمار می‌رفت. این شکل از روان تحلیل گری)بلندمدت(در مراکز آکادمیک تدریس می‌گردید و اغلب متخصصان دانشگاهی روان‌پزشکی در بین سال‌های ۱۶۰۰ تا ۱۶۰۶، روان تحلیل‌گر بودند.

از همین رو، اصطلاح “کوتاه‌مدت” تلاشی بود از جانب مالان، سیفنوز، دوانلو و سایر متخصصانی که می‌خواستند شیوه‌ی کار خود را از درمان‌های سنتی زمان خود متمایز سازند.

علاوه بر تمایز روان‌درمانی پویشی کوتاه‌مدت از روان تحلیل گری سنتی از نظر طول مدت درمان، در خصوص اصطلاح “پویشی” نیز سردرگمی‌هایی وجود دارد. اصطلاح پویشی معانی عمومی و اختصاصی دارد. ریشه‌ی اصطلاح پویشی به مفاهیم ویکتوریایی ذهن به‌عنوان سیستمی بسته بازمی‌گردد که در آن انرژی روانی توسط لیبیدوی انسان تولیدشده و جریان می‌یابد. علم جدید روان تحلیل گری امیدوار بود این انرژی را به دور از کانون‌های آسیب‌شناختی که تولید اضطراب، افسردگی، اختلالات تبدیل و غیره می‌کنند، هدایت نماید.

نیروی لیبیدو از سائق‌های جنسی کودکانه‌ای ناشی می‌شد که تحت تأثیر وقایع اولیه دوران کودکی بوده و بعدها به ناهشیار سرکوب‌شده بودند. فرمول‌بندی متمایز دیگری که از ذهن صورت گرفته است همان نظریه‌ی ساختاری ذهن است که سازمانی سه بخشی را متشکل از نهاد، من و فرامن برای ذهن پیشنهاد می‌دهد. در این بافت، اصطلاح “پویشی” به اثر متقابل و تعامل این سه بخش تجربه‌ی فرد اشاره دارد که قسمتی از آن می‌تواند ناهشیار باشد.

بنابراین، اصطلاح “پویشی” معانی متعددی را در تاریخچه و فراروان‌شناسی داراست. این اصطلاح به شیوه‌ای دیگر نیز مورداستفاده قرارگرفته است. در اواخر دهه‌ی ۱۶۵۶ و اوایل دهه‌ی ۱۶۰۶ بحث‌وجدل‌های فراوانی میان مکاتب درمانی تحلیل و رفتاری وجود داشت. رفتارگراها وارد قلمرویی شده بودند که منحصراً از آن روان تحلیل گری بود: فوبیا، رفتارهای اضطراری، اختلالات اضطرابی و افسردگی. این متخصصان شروع کردند به مستند کردن نتایج خود و به چالش کشیدن درمان‌های تحلیلی.

بنابراین، در این زمان اصطلاح “پویشی” تبدیل شد به واژه‌ای که درمان را از رویکرد رفتاری متمایز می‌ساخت. در نهایت، معنایی جدید و مهم به اصطلاح “روان‌درمانی پویشی” پیوند خورد: این اصطلاح اشاره به فرایندهای درمانی عمیقی دارد که به احساسات سرکوب‌شده دست پیدا می‌کنند. این معنا، معنای جدید اصطلاح “پویشی” است اما مترادف روان‌درمانی پویشی کوتاه‌مدت گردیده است. بنابراین، توجه به تاریخچه‌ی شکل‌گیری و مبانی روان‌درمانی پویشی کوتاه‌مدت می‌تواند در درک این معنا کمک‌کننده باشد.

ارتباط روان‌درمانی پویشی فشرده و کوتاه‌مدت با درمان شناختی – رفتاری

آرون تی بک، مبدع درمان شناختی- رفتاری علت اصلی مشکلات هیجانی را افکار غیرمنطقی می‌داند. در درمان شناختی-رفتاری فرض بر این است که این اعتقادات نظیر “هرچه تلاش می‌کنم، به شکست می‌انجامد”، به حالات هیجانی‌ای نظیر افسردگی و یا ناامیدی می‌انجامند. درمانگر به بیمار کمک می‌کند تا شناخت‌های اشتباه کنونی خود را که درست می‌پندارد تشخیص دهد. درمانگر و بیمار به همراه هم این شناخت‌های اشتباه را کشف کرده و شواهدی را له و علیه هریک پیدا می‌کنند. بهبود علائم بیماری هنگامی رخ می‌دهد که شناخت‌های بی‌پایه و اساس بیمار با افکار واقعی‌تری جایگزین می‌شوند. مطالعات متعددی اثربخشی درمان‌های شناختی- رفتاری را در درمان اختلالاتی نظیر افسردگی و اضطراب نشان داده‌اند.

روان‌درمانی پویشی فشرده و کوتاه‌مدت حضور شناخت‌های نادرست را می‌پذیرد اما علیت مورد قبول در این نوع درمان جهتی عکس درمان شناختی-رفتاری دارد. فرض درمانگر پویشی این است که هیجانات ناهشیار به اضطراب ناهشیار می‌انجامند و این اضطراب توسط دفاع‌های ناهشیار کنترل می‌شود. این مکانیسم‌های دفاعی می‌توانند شامل شناخت‌های ناامیدانه، درمانده و یا تحقیرکننده‌ی خود باشند. درمانگر پویشی کوتاه‌مدت به‌جای آنکه به دنبال شواهدی له و علیه هر شناختی نظیر “من نمی‌توانم احساسات واقعی خود را شناسایی کنم” بپردازد، می‌گوید:

“اگر این‌چنین در موضع درماندگی قرار بگیری نمی‌توانیم به موتور محرک مشکلاتت پی ببریم. اگر این موضع درمانده را کنار بگذاری، می‌توانی بگویی الآن چه احساسی داری؟

هم درمانگر شناختی- رفتاری و هم درمانگر پویشی کوتاه‌مدت، با هدف آزادسازی بیمار افکار وی را موردتردید قرار می‌دهند. تنها تفاوت میان این دو درمانگر در این است که درمانگر پویشی کوتاه‌مدت شناخت‌های اشتباه بیمار را به عنوان عاملی در نظر می‌گیرد که جلوی دسترسی به احساسات حقیقی و مدفون‌شده‌ی بیمار را می‌گیرند، درحالی‌که درمانگر شناختی – رفتاری این شناخت‌ها را به عنوان علت هیجانات دردناک در نظر می‌گیرد؛ هیجانات دردناکی که به حالت روان‌شناختی دردناکی ختم می‌شوند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *